![]() |
![]() |
|
| نمی خوام بیای.. نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی .. نمی خوام ازت مثه یه شمع بسوزی تا حروم بشی .. |
|
خانه ای خواهم ساخت
آسمانش آبی باز باشد همه پنجره هایش به پذیرایی نور ساحت باغچه اش پر ز نسیم حوض ماهی پر آب قامت پاک درختانش سبز و ترا خواهم خواند که در این خانه کنارم باشی سینه ام تصویر ترا می جوید که در آیی چون نور تو بدین خانه بیا در خیابان امید کوچه باور سبز نبش میدان صبوری آن جا خانه ای خواهی یافت سر در خانه چراغی روشن روی سکویش گلدان گلی در دل خانه اجاقی دلگرم با حضور تو در این خانه چه جشنی بر پاست آسمان شب این خانه پر از چشمک و مهتاب و نسیم ناودانش پر موسیقی آب ای سر آغاز امید تو بدین خانه در آ من به دیدار تو می اندیشم .... و به آرامش بودن با تو ....
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 19:18 توسط تنهاترین تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خدایا یاریم ده که برای امروز زندگی کنم . دریابم که باید بپذیرم هر آنچه را که در کف اختیار نمی توانم و همه چیز را این همه جدی نگیرم . کار کنم تا رسیدن به هدفهایم و بدانم که به دست خواهند آمد و به جانب رویاهایم دست بر آرم با توان و با تصمیم و ایمان ....
|
| پیوندهای روزانه |
|
خلوت دل سکوت رابیاموزتاداناشوی آرشیو پیوندهای روزانه |